حماســـــــــه جاودان
 

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

«زبان حال امام حسین علیه السّلام بر سر بدن بی جان علی اکبر علیه السّلام »

شاه دین را بود شور محشر

بر سر نعش شهزاده اکبر

ای شکیب دل آرام جانم

ای روان تن ناتوانم

ای جگر گوشه ی مهربانم

ای علی اکبر نوجوانم 2

ای به غرقه روح و روانم

تو همان حقیقت نشانی

شاهباز بلند آشیانی

ای علی اکبر نوجوانم 2

 

از چه در خاک و در خون طپانی



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 آذر 1393  توسط امیرحسین

روح و روان-حضرت علی اکبر(ع)

می رود آن سان که اشک از دیدگانم می رود

سوی میدان ای خدا روح و روانم می رود

سوی میدان خاتم پیغمبرانم می رود

آنچنان محو تماشایم که گویی پیش من

می رود آن سان که اشک از دیدگانم می رود

سوی میدان ای خدا روح و روانم می رود

من به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 آذر 1393  توسط امیرحسین

ای گـل پــرپــر-حضرت علی اکبر(ع)

ای گــــــــــل پـــــــــرپــــــــــر، علی اکبر

سخن بگو بـــــــــــا پدرت این دم آخر (2)

رنگــــــــــــــم پــــــــــــــــریده، قدّم خمیده

در پیـــــــش چشمم شد علی صد پاره پیکر

یــــــــــــــا وَلَدی یا ولدی دیدۀ خود باز کن

تبسمی، تکلـــــــــــــــــــمی با پدر آغاز کن

من پـــــــــــدر پیر تواَم بمن سخن ساز کن

خنـــــــــدۀ دشمـــن، ســــــــــــوزد دل من

سخن بگــــــــــو بـــــــــا پدرت این دم آخر

سخن بگــــو بــــــا پـــــــــدرت این دم آخر



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 آذر 1393  توسط امیرحسین

متن روضه ی شهادت حضرت علی اكبر علیه السلام- خلج

نفس نفس زد،تیرهارو پس زد

دست روی دست زد،علی مو كشتن

این شد مصیبت،صورت رو صورت

میگه با حسرت،خدا علی مو كشتن

تو بیا و یه بار دیگه،قدم بزن مقابل من

باید بابا بشی خدا بهت پسر بده،پسرت خوش قد و قواره بشه،جلو چشمت راه بره،از راه رفتنش لذت ببری،شاید بفهمی امام حسین علیه السلام چی میگه

تو بیا و یه بار دیگه،قدم بزن مقابل من

دیگه چه آرزویی داری؟

واسه من یه اذونی بگو،علی دل بابات و نشكن



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 آذر 1393  توسط امیرحسین

اشک دو چشم بنوش - حضرت علی اکبر(ع)

رفت علی اکبرم آن گل جان پرورم

پیش دو چشم ترم رفت دل از پیکرم

رفتن جان است این ، یا رود او از برم

وای علی اکبرم ، وای علی اکبرم

یوسف آل عبا ، زاده طاهاست این

شبه رسول خدا ، نوگل زهراست این

نور دو چشم من و، غمزده لیلاست این

وای علی اکبرم ، وای علی اکبرم



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 آذر 1393  توسط امیرحسین

نوحه جانسوز - حضرت علی اکبر(ع)

تشنه ای از تشنه ای می خواست آب

عاشورا ز شور التهاب

زاده لیلا علی ابن  الحسین

اشبه الناس رسول رسول عالمین

با ادب در نزد پیر می فروش

از حرم آمد به صد جوش و خروش

تیغ بر کف پا مهیای رکاب

لعل لب خشکیده دل در پیچ و تاب

تشنه ی آب حیاتم جرعه ای آبم بده

گفت بابا اذن میدانم بده



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 آذر 1393  توسط امیرحسین

متن روضه علی اكبر علیه السلام-حاج محمدرضا طاهری

تا گفت:بابا برم میدان،گفت:برو عزیز دلم

من نگویم مرو ای ماه برو

اما شرط داره

لیك قدر ی بر من راه برو

بذار یه بار دیگه قد و بالات رو ببینم بابا

برو میدان ولی آهسته برو

دیدن عمه ی دل خسته برو

تا شنیدن اهل و عیال،خیمه نشینان،مخدرات همه از خیمه بیرون دویدن،خواهراش اومدن،دور علی اكبر و گرفتن،یكی صدا می زنه،داداش به غریبی بابام رحم كن،كجا داری میری علی جانم،ابی عبدالله دید علی اكبر این طوری كه زن و بچه حلقه زدن دورش نمی تونه بره،فرمود:رهاش كنید،او غرق در ذات خداست،علی دیگه موندنی نیست،حسین خودش راهیش كرد،اما همین كه داره میره،دیدن این پیرمرد داره دنبالش می دوه،محاسنش رو روی دست گرفته،خدایا شاهد باش،اشبه الناس خَلقاً و خُلقاً به رسول الله رو دارم به میدان می فرستم،همه ایستادن دارن دلاوری علی رو نگاه میكنن،اون كسی كه بیشتر از همه صدای الله اكبرش بلنده،عمو عباس ِ،تا هر یك از دشمن رو رو زمین میندازه،صدای عباس بلند میشه،الله اكبر،روایت نوشته، صد و بیست نفر رو این آقا زاده ی ابی عبدالله،یك تنه به درك واصل كرد،تا موقعی كه نانجیبی،پشت یك درخت خرما،ایستاد،منتظر،به نامردی،كمین گذاشت،خیلی از بچه های ما تو كمین های دشمن،وارد می شدن،تو تله های كمین گیر می كردند،مثل علی اكبر میشدند،یكی از شهدا تو خاطراتش آوردند،گفت:اون لحظه ی آخر هر كدمشون یه چیزی به دلشون عنایت می شد،گفته بود:من معنی ارباً اربا رو می خوام بفهمم،یا برگردم تهران سئوال كنم،ارباً اربا یعنی چی؟یا همین جا اربابم به من نشون بده،مثل علی اكبر ارباً اربا شد،خمپاره درست كنار پاش خورد،تیكه تیكه شد،نانجیب كمین گذاشت،گفت:گناه عرب به گردنم باشه اگر،داغش رو به دل مادرش نگذارم،همچین كه اومد با نیزه ای به علی اكبر زد،دیگری شمشیر به فرق نازنینش،اختیار از كف داد،دست به گردن اسب انداخت،خون سر روی چشای اسب ریخت،اسب اشتباه به جای اینكه برگرده،به سمت خیمه ها رفت تو دل دشمن،هركسی كه بغض از علی داشت دورش رو محاصره كردن،یكی با نیزه میزنه،یكی با شمشیر می زنه،عباس داره این منظره رو می بینه،رنگ صورتش پرید،ابی عبدالله شنید آخرین صدای علی اكبر رو،آخرین نفس هاشه، ابَتا عَلَیكَ مِنّى‏ السَّلامَ ،یعنی بابا خداحافظ ،حسین...............



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 آذر 1393  توسط امیرحسین

بالاي صفحه



تمامي حقوق اين وبلاگ براي حماســـــــــه جاودان محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز مي باشد.